X
تبلیغات
همسفر شهدا - پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار
   

سه شنبه چهاردهم شهریور 1391
م : پاسدار شهید مجتبی بابائی زاده ن : همسفر

ویژه نامه ها...

ویژه نامه سالگرد شهید مجتبی بابایی زاده (سبز سرخ)سبز سرخ ویژه نامه یادواره اولین سالگرد شهید مجتبی بابایی زاده منتشر شد.

علاقه مندان جهت دریافت فایلهای تصویری و PDF این مجموعه بر روی تصویر بالا کلیک کنند.


به مناسبت سالگرد شهدای امنیت و اقتدار

برچسب‌ها: ویژه نامه ی شهادت, شهدای صابرین, سبز و سرخ, ویژه نامه ی شهید مجتبی بابائی زاده


دوشنبه سیزدهم شهریور 1391
م : پاسدار شهید مجتبی بابائی زاده ن : همسفر

سلام بر فاتحان جاسوسان...




سلام خدا بر فاتحان جاسوسان ،مدافعان و فدائيان انقلاب اسلامي ايران
يك سال گذشت ،البته براي ما كه همراه تاريخ به پايان خواهيم رسيد نه شما كه
هميشه ماندگار و جاويدان هستيد .
نزد ابا عبدالله ما را شفاعت كنيد. شايد كه مورد مغفرت و بخشش خدا قرار گرفتيم.
يا علي بن ابي طالب

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: فاتحان جاسوسان, شهداي صابرين, اولين سالگرد شهادت, پيام تسليت و تبريك


شنبه هفتم مرداد 1391
م : پاسدار شهید روح الله نوزاد ن : همسفر

شمسه شهدا...

با نزدیک شدن اولین سالگرد شهادت شهدای امنیت و اقتدار (شهدای یگان صابرین در عملیات پاکسازی گروهک تروریستی پژاک) یادی می کنیم از آنان و دیگر شهدای سرافراز این یگان.

تصویر وسط : سردار شهید محمد جعفرخان محل دفن قزوین

دایره بزرگ:

شهدای امنیت و اقتدار (شهدای یگان صابرین در عملیات پاکسازی  گروهک تروریستی پژاک)

شهید محمد محرابی پناه محل دفن آران و بیدگل کاشان

شهید علی بریهی محل دفن روستای میثم تمار شوش دانیال

شهید مجتبی بابایی زاده محل دفن اندیمشک

شهید سید محمود موسوی محل دفن بابل

شهید مسلم احمدی پناه محل دفن فرادنبه بروجن

شهید حسین رضایی محل دفن قروه کردستان

شهید محمد منتظر قائم محل دفن نکا

شهید صمد امیدپور محل دفن رشت

شهید حسن حسین پور محل دفن قزوین

شهید یوسف فدایی نژاد محل دفن سروان سنگر رشت

شهید مصطفی صفری تبار محل دفن بابل

شهید محمد غفاری محل دفن همدان

دایره کوچک: جمعی از شهدای یگان صابرین در سالهای اخیر

شهید شهرام زلفی

شهید علی پرورش

شهید محمد مهدی ایثاری

شهید روح الله نوزاد

شهید علی صیادی

شهید فرشاد شفیع پور

برای شادی روحشان صلوات

منبع:یادنامه ی شهید بابائی زاده

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: شمسه شهدا, شهدای صابرین, پاکسازی پژاک, سالگرد شهادت


یکشنبه شانزدهم بهمن 1390
م : پاسدار شهید مجتبی بابائی زاده ن : همسفر

بسم رب الشهدا ...

به نام الله پاسدار خون شهدا
 

با حسين از ياحسين يك نقطه كم دارد ولي

ياحسين گفتن كجا و با حسين بودن كجا



زيارت كنيم شهدايمان را حتي با يك صلوات

برچسب‌ها: شهداي صابرين


چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

آنان كه داشتند هوس كرببلا...


               

منبع:محفل شهدا

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: شهيد كميل, مصطفي, صفري تبار, شهيد محمد محرابي پناه


چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

نحوه شهادت ...

بسم رب الشهداء و الصدیقین

« شهیدان «مصطفی صفری تبار » ( از اهالی روستای بیشه سر بابل ) و « آقامحمد محرابی پناه آرانی » دو تن از این شهدایی بودند که مثل دو برادر با هم زندگی کردند، در کنار هم جنگیدند و در کنار هم پرواز کردند. این دو سبک بال از تکاوران یگان ویژه صابرین سپاه بودند که در 13 شهریور 1390 در درگیری با گروهک مُفسد پژاک در منطقه سردشت ( ارتفاعات جاسوسان ) به آرزوی خود رسیدند.

نحوه شهادت این دو بزرگوار بر اساس شنیده ها است و مستند نیست . 

گلوله ای به پهلوی آقا محمد اصابت می کند؛ محمد با بستن چفیه اش به دور کمر سعی می کند که تا حدودی از خونریزی بیش از حد جلوگیری کند. در این حین دوست و در حقیقت برادرش مصطفی صفری تبار متوجه حالت محمد می شود و علی رغم تذکر دوستان برای نزدیک نشدن به محمد، جهت کمک به طرف محرابی پناه حرکت می کند و همان لحظه ای که در کنار یکدیگر قرار می گیرند گلوله خمپاره ای نزدیک این دو به زمین می نشیند تا روح آسمانی محمد و مصطفی را از قفس تنگ تن رها سازد و راهی دیار قرب نماید.

منبع :
وبلاگ مستور

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: پاسدار شهيد كميل صفري, پاسدار شهيد محمد محرابي پناه, نحوه ي شهادت


چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

دو یار شهید ...

به نام خدا

سلام

نمی دونم چه سری هست ، محمد آقا و آقا مصطفی تو فیلمها و عکسها در کنار هم هستند و حتی موقع شهادت هم با هم بودند .... عقد اخوت یعنی همین ... 

چه جالب ، محمد آقا تو ماه شهریور به دنیا اومد و تو ماه شهریور هم به شهادت رسید ...


زیارتتان قبول

منبع:محفل شهدا

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: شهيد كميل صفري تبار و شهيد محمد محرابي پناه, عقد اخوت


چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

عاشق شهادت

 به نام حضرت دوست


«عاشق شهادت» تا «مدعی عشق به شهادت» اختلاف دارند...

عاشق شهادت برای رسیدن به مطلوب خودش یک دم ، از تلاش باز نمی ایستد ...

 آنقدر می ماند تا پاداش نیک این ماندن را با یک قطره خون در وسط نون پایان زندگی

یک عاشق به یادگار گذارد ...

شهیــــــد سید مهدی حیاتی رکنی

منبع :يادنامه ي شهيد كميل صفري و محمد محرابي پناه

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: شهيد محمد محرابي پناه, كميل صفري تبار, عاشق شهادت


چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

وصيتنامه ي شهيد مصطفي صفري تبار



بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

اول حرفم را با یكی از اشعار حافظ كه خیلی به آن علاقه دارم شروع می كنم

درد عشقی كشیده ام كه نپرس                   زهر هجری چشیده ام كه مپرس

  گشته ام در جهان و آخر كار                        دلبری برگزیده ام كه نپرس

سوی من لب چه می گزی كه مگو                لب لعلی گزیده ام كه مپرس 

گفتند كه هر مسلمانی باید یك وصیت نامه داشته باشد منم این وقت شب نمی دونم چی شد كه یك دفعه این زد به سرم كه برم وصیت نامه بنویسم شاید به نظر شما حرفهایم و مخصوصا این خط خرچنگ قورباغه من خنده دار باشد بازی سرنوشت كه این حرفها را نمی شناسد اول از همه از پدر و مادر عزیزم تشكر می كنم بابت این همه زحمات كه در حق بنده قدر نشناس داشته اند شنیده بودم كه فرمانده های ما گفتند دست پدر ومادر را باید بوسید ومن هم چند بار قصد چنین كاری را داشتم كه یك بار به شوخی توانستم دست پدرم را ببوسم البته پدرم اجازه نمی داد كه دستش را ببوسم وبالاخره با چند ترفند پاسداری توانستم به مقصود خود برسم و از مادر نیز چند بار خواستم كه اجازه بدهد تا دست و پای او را ببوسم و ایندفعه هم با چند ترفند پاسداری توانستم پای مادر را ببوسم . خوب بریم سر بقیه مطلب كه من مال و اموالی ندارم كه بگم این مال داداشم و این یكی برای فلانی ، فقط چند توصیه به خواهرانم دارم كه خیلی خیلی دوستشان دارم اول اینكه حجاب را رعایت كنند چون شهدای ما برای حفظ ناموس و حفظ اسلام شهید شدند تا حتی یك تار موی ناموس آنها را نا محرم نگاه نكند چه برسد به اینكه بیگانه ها بخواهند نگاه كج به آنها داشته باشند .منظورم از حجاب این است كه حتی یك تار موی خود را در معرض دید نامحرم قرار ندهید دوم اینكه فرزندان خود را طوری تربیت كنید كه با روحیه ایثار و انفاق وگذشت از جان خود در راه خداوند تبارك و تعالی بزرگ شوند و طبق فرمایش امام عزیز و راحلمان كه می گوید از دامن زن مرد به معراج می رود .

در اینجا جا دارد كه بگویم من از اول به عشق شهادت وارد سپاه شدم ولی وقتی وارد مادیات آن می شوی منظورم این است كه غرق مادیات شوی فكر شهادت كم رنگ می شه من آنقدر غرق گناه هستم كه خجالت می كشم از خدا طلب كنم توی ذهنم فكر می كنم كه خدا به من می گه این همه گناه كردی الان شهات می خوای كه هر چی گناه كردی یكدفعه پاك بشه، البته فكر مثبت تو ذهنم می آد كه می گه خدا آنقدر رحمان و رحیم هست كه با توبه(صد بار شكستیم حق خودشو می بخشه ولی حق الناس می مونه كه این مردم هستند اون دنیا یقه ما را میگیرند، در اینجا از تمام كسانی كه به گردن بنده حقیر حقی دارند می خواهم كه حلالم كنند چون اگر یكی را در این دنیا حلال كنند مطمئن باشند كه شخص دیگری هست كه اون دنیا حلالش كنه، اگر هم ما را البته بگویم بنده حقیر را بهتر است، حلال نكردند وعده ما قیامت ان شاالله كه آقامون امام حسین(ع) شفاعت ما رو بكنه كه از سر تقصیر ما بگذرین. احساس كردم این مطلب را اینجا ذكر كنم: من خیلی به حضرت زهرا(س) علاقه داشتم طوری كه هر وقت به فكرش می افتم اشكم جاری می شود و از این خانم بزرگوار می خواهم كه از خدا بخواد كه از سر تقصیر ما بگذره تا هر چه زودتر به اون عشق كه وارد سپاه شدم برسم. شهادت شهادت شهادت. در آخر با یك دعا حرفهایم را به پایان می رسونم: اللهم عجل لولیك الفرج والعافیة والنصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره والمستشهدین بین یده.

آمین یا رب العالمین                   88/3/28                 ساعت 00:48 بامداد

منبع:يادنامه ي شهيد كميل صفري و محمد محرابي پناه

خدا شهيدم كن!

برچسب‌ها: پاسدار شهيد مصطفي, كميل, صفري تبار, وصيتنامه


چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

خاطره اي از كميل


بسم رب الشهداء والصدیقین

سلام من یکی از هم دوره ای های آقا مصطفی هستم و از بچه های گردان شهید همت . وقتی خبر شهادتش رو شنیدم باورم نمی شد چون فقط 1 سال بود که از هم جدا شده بودیم ، شهادت مبارکش باشه . از همون دوران دانشکده پسر زنده و با انگیزه ای بود . انشاءالله که ما هم بتونیم دل بکنیم از این دنیای فانی و به جمعشون بپیوندیم .


یادم میاد ماههای اول دانشکده بود و آموزشها شروع شده بود . ما رو سخت می دواندن ، جوری که ظهر که میشد کسی حال نداشت حتی برای ناهار بره . همون روزها بچه های ترم بالایی داشتن خودشون رو آماده می کردن برا دو امدادی از اصفهان به تهران . یادمه آقا مصطفی از آموزش که می آمدیم ، تازه می رفت تو صف اونا تا تمرین دو کنه که ما می گفتیم آقا مصطفی چقدر انرژی داره . بله از همون موقع معلوم بود که اون آسمانیه .


منبع :محفل شهدا

خدا شهيدم كن!

برچسب‌ها: كميل صفري تبار, خاطره ا