X
تبلیغات
همسفر شهدا - پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار
   

سه شنبه چهاردهم شهریور 1391
م : پاسدار شهید مجتبی بابائی زاده ن : همسفر

ویژه نامه ها...

ویژه نامه سالگرد شهید مجتبی بابایی زاده (سبز سرخ)سبز سرخ ویژه نامه یادواره اولین سالگرد شهید مجتبی بابایی زاده منتشر شد.

علاقه مندان جهت دریافت فایلهای تصویری و PDF این مجموعه بر روی تصویر بالا کلیک کنند.


به مناسبت سالگرد شهدای امنیت و اقتدار

برچسب‌ها: ویژه نامه ی شهادت, شهدای صابرین, سبز و سرخ, ویژه نامه ی شهید مجتبی بابائی زاده


دوشنبه سیزدهم شهریور 1391
م : پاسدار شهید مجتبی بابائی زاده ن : همسفر

سلام بر فاتحان جاسوسان...




سلام خدا بر فاتحان جاسوسان ،مدافعان و فدائيان انقلاب اسلامي ايران
يك سال گذشت ،البته براي ما كه همراه تاريخ به پايان خواهيم رسيد نه شما كه
هميشه ماندگار و جاويدان هستيد .
نزد ابا عبدالله ما را شفاعت كنيد. شايد كه مورد مغفرت و بخشش خدا قرار گرفتيم.
يا علي بن ابي طالب

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: فاتحان جاسوسان, شهداي صابرين, اولين سالگرد شهادت, پيام تسليت و تبريك


جمعه سیزدهم مرداد 1391
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

شهدای آسمانی...

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: شهید محمد منتظر القائم, شهید محمد محرابی پناه, شهید مصطفی, کمیل, صفری, سه شهید در یک عکس


شنبه هفتم مرداد 1391
م : پاسدار شهید روح الله نوزاد ن : همسفر

شمسه شهدا...

با نزدیک شدن اولین سالگرد شهادت شهدای امنیت و اقتدار (شهدای یگان صابرین در عملیات پاکسازی گروهک تروریستی پژاک) یادی می کنیم از آنان و دیگر شهدای سرافراز این یگان.

تصویر وسط : سردار شهید محمد جعفرخان محل دفن قزوین

دایره بزرگ:

شهدای امنیت و اقتدار (شهدای یگان صابرین در عملیات پاکسازی  گروهک تروریستی پژاک)

شهید محمد محرابی پناه محل دفن آران و بیدگل کاشان

شهید علی بریهی محل دفن روستای میثم تمار شوش دانیال

شهید مجتبی بابایی زاده محل دفن اندیمشک

شهید سید محمود موسوی محل دفن بابل

شهید مسلم احمدی پناه محل دفن فرادنبه بروجن

شهید حسین رضایی محل دفن قروه کردستان

شهید محمد منتظر قائم محل دفن نکا

شهید صمد امیدپور محل دفن رشت

شهید حسن حسین پور محل دفن قزوین

شهید یوسف فدایی نژاد محل دفن سروان سنگر رشت

شهید مصطفی صفری تبار محل دفن بابل

شهید محمد غفاری محل دفن همدان

دایره کوچک: جمعی از شهدای یگان صابرین در سالهای اخیر

شهید شهرام زلفی

شهید علی پرورش

شهید محمد مهدی ایثاری

شهید روح الله نوزاد

شهید علی صیادی

شهید فرشاد شفیع پور

برای شادی روحشان صلوات

منبع:یادنامه ی شهید بابائی زاده

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: شمسه شهدا, شهدای صابرین, پاکسازی پژاک, سالگرد شهادت


جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

سه شهيد در يك نگاه...


شهيد كميل صفري شهيد       شهيد محمد محرابي پناه         شهيد محمد منتظر القائم

منبع:يادنامه ي شهيد محمد منتظر القائم

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: شهيد كميل صفري, شهيد محمد محرابي پناه, شهيد محمد منتظر القائم


یکشنبه شانزدهم بهمن 1390
م : پاسدار شهید مجتبی بابائی زاده ن : همسفر

بسم رب الشهدا ...

به نام الله پاسدار خون شهدا
 

با حسين از ياحسين يك نقطه كم دارد ولي

ياحسين گفتن كجا و با حسين بودن كجا



زيارت كنيم شهدايمان را حتي با يك صلوات

برچسب‌ها: شهداي صابرين


چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

آنان كه داشتند هوس كرببلا...


               

منبع:محفل شهدا

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: شهيد كميل, مصطفي, صفري تبار, شهيد محمد محرابي پناه


چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

نحوه شهادت ...

بسم رب الشهداء و الصدیقین

« شهیدان «مصطفی صفری تبار » ( از اهالی روستای بیشه سر بابل ) و « آقامحمد محرابی پناه آرانی » دو تن از این شهدایی بودند که مثل دو برادر با هم زندگی کردند، در کنار هم جنگیدند و در کنار هم پرواز کردند. این دو سبک بال از تکاوران یگان ویژه صابرین سپاه بودند که در 13 شهریور 1390 در درگیری با گروهک مُفسد پژاک در منطقه سردشت ( ارتفاعات جاسوسان ) به آرزوی خود رسیدند.

نحوه شهادت این دو بزرگوار بر اساس شنیده ها است و مستند نیست . 

گلوله ای به پهلوی آقا محمد اصابت می کند؛ محمد با بستن چفیه اش به دور کمر سعی می کند که تا حدودی از خونریزی بیش از حد جلوگیری کند. در این حین دوست و در حقیقت برادرش مصطفی صفری تبار متوجه حالت محمد می شود و علی رغم تذکر دوستان برای نزدیک نشدن به محمد، جهت کمک به طرف محرابی پناه حرکت می کند و همان لحظه ای که در کنار یکدیگر قرار می گیرند گلوله خمپاره ای نزدیک این دو به زمین می نشیند تا روح آسمانی محمد و مصطفی را از قفس تنگ تن رها سازد و راهی دیار قرب نماید.

منبع :
وبلاگ مستور

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: پاسدار شهيد كميل صفري, پاسدار شهيد محمد محرابي پناه, نحوه ي شهادت


چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

دو یار شهید ...

به نام خدا

سلام

نمی دونم چه سری هست ، محمد آقا و آقا مصطفی تو فیلمها و عکسها در کنار هم هستند و حتی موقع شهادت هم با هم بودند .... عقد اخوت یعنی همین ... 

چه جالب ، محمد آقا تو ماه شهریور به دنیا اومد و تو ماه شهریور هم به شهادت رسید ...


زیارتتان قبول

منبع:محفل شهدا

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: شهيد كميل صفري تبار و شهيد محمد محرابي پناه, عقد اخوت


چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

عاشق شهادت

 به نام حضرت دوست


«عاشق شهادت» تا «مدعی عشق به شهادت» اختلاف دارند...

عاشق شهادت برای رسیدن به مطلوب خودش یک دم ، از تلاش باز نمی ایستد ...

 آنقدر می ماند تا پاداش نیک این ماندن را با یک قطره خون در وسط نون پایان زندگی

یک عاشق به یادگار گذارد ...

شهیــــــد سید مهدی حیاتی رکنی

منبع :يادنامه ي شهيد كميل صفري و محمد محرابي پناه

خدا شهيدم كن!


برچسب‌ها: شهيد محمد محرابي پناه, كميل صفري تبار, عاشق شهادت


چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

وصيتنامه ي شهيد مصطفي صفري تبار



بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

اول حرفم را با یكی از اشعار حافظ كه خیلی به آن علاقه دارم شروع می كنم

درد عشقی كشیده ام كه نپرس                   زهر هجری چشیده ام كه مپرس

  گشته ام در جهان و آخر كار                        دلبری برگزیده ام كه نپرس

سوی من لب چه می گزی كه مگو                لب لعلی گزیده ام كه مپرس 

گفتند كه هر مسلمانی باید یك وصیت نامه داشته باشد منم این وقت شب نمی دونم چی شد كه یك دفعه این زد به سرم كه برم وصیت نامه بنویسم شاید به نظر شما حرفهایم و مخصوصا این خط خرچنگ قورباغه من خنده دار باشد بازی سرنوشت كه این حرفها را نمی شناسد اول از همه از پدر و مادر عزیزم تشكر می كنم بابت این همه زحمات كه در حق بنده قدر نشناس داشته اند شنیده بودم كه فرمانده های ما گفتند دست پدر ومادر را باید بوسید ومن هم چند بار قصد چنین كاری را داشتم كه یك بار به شوخی توانستم دست پدرم را ببوسم البته پدرم اجازه نمی داد كه دستش را ببوسم وبالاخره با چند ترفند پاسداری توانستم به مقصود خود برسم و از مادر نیز چند بار خواستم كه اجازه بدهد تا دست و پای او را ببوسم و ایندفعه هم با چند ترفند پاسداری توانستم پای مادر را ببوسم . خوب بریم سر بقیه مطلب كه من مال و اموالی ندارم كه بگم این مال داداشم و این یكی برای فلانی ، فقط چند توصیه به خواهرانم دارم كه خیلی خیلی دوستشان دارم اول اینكه حجاب را رعایت كنند چون شهدای ما برای حفظ ناموس و حفظ اسلام شهید شدند تا حتی یك تار موی ناموس آنها را نا محرم نگاه نكند چه برسد به اینكه بیگانه ها بخواهند نگاه كج به آنها داشته باشند .منظورم از حجاب این است كه حتی یك تار موی خود را در معرض دید نامحرم قرار ندهید دوم اینكه فرزندان خود را طوری تربیت كنید كه با روحیه ایثار و انفاق وگذشت از جان خود در راه خداوند تبارك و تعالی بزرگ شوند و طبق فرمایش امام عزیز و راحلمان كه می گوید از دامن زن مرد به معراج می رود .

در اینجا جا دارد كه بگویم من از اول به عشق شهادت وارد سپاه شدم ولی وقتی وارد مادیات آن می شوی منظورم این است كه غرق مادیات شوی فكر شهادت كم رنگ می شه من آنقدر غرق گناه هستم كه خجالت می كشم از خدا طلب كنم توی ذهنم فكر می كنم كه خدا به من می گه این همه گناه كردی الان شهات می خوای كه هر چی گناه كردی یكدفعه پاك بشه، البته فكر مثبت تو ذهنم می آد كه می گه خدا آنقدر رحمان و رحیم هست كه با توبه(صد بار شكستیم حق خودشو می بخشه ولی حق الناس می مونه كه این مردم هستند اون دنیا یقه ما را میگیرند، در اینجا از تمام كسانی كه به گردن بنده حقیر حقی دارند می خواهم كه حلالم كنند چون اگر یكی را در این دنیا حلال كنند مطمئن باشند كه شخص دیگری هست كه اون دنیا حلالش كنه، اگر هم ما را البته بگویم بنده حقیر را بهتر است، حلال نكردند وعده ما قیامت ان شاالله كه آقامون امام حسین(ع) شفاعت ما رو بكنه كه از سر تقصیر ما بگذرین. احساس كردم این مطلب را اینجا ذكر كنم: من خیلی به حضرت زهرا(س) علاقه داشتم طوری كه هر وقت به فكرش می افتم اشكم جاری می شود و از این خانم بزرگوار می خواهم كه از خدا بخواد كه از سر تقصیر ما بگذره تا هر چه زودتر به اون عشق كه وارد سپاه شدم برسم. شهادت شهادت شهادت. در آخر با یك دعا حرفهایم را به پایان می رسونم: اللهم عجل لولیك الفرج والعافیة والنصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره والمستشهدین بین یده.

آمین یا رب العالمین                   88/3/28                 ساعت 00:48 بامداد

منبع:يادنامه ي شهيد كميل صفري و محمد محرابي پناه

خدا شهيدم كن!

برچسب‌ها: پاسدار شهيد مصطفي, كميل, صفري تبار, وصيتنامه


چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

خاطره اي از كميل


بسم رب الشهداء والصدیقین

سلام من یکی از هم دوره ای های آقا مصطفی هستم و از بچه های گردان شهید همت . وقتی خبر شهادتش رو شنیدم باورم نمی شد چون فقط 1 سال بود که از هم جدا شده بودیم ، شهادت مبارکش باشه . از همون دوران دانشکده پسر زنده و با انگیزه ای بود . انشاءالله که ما هم بتونیم دل بکنیم از این دنیای فانی و به جمعشون بپیوندیم .


یادم میاد ماههای اول دانشکده بود و آموزشها شروع شده بود . ما رو سخت می دواندن ، جوری که ظهر که میشد کسی حال نداشت حتی برای ناهار بره . همون روزها بچه های ترم بالایی داشتن خودشون رو آماده می کردن برا دو امدادی از اصفهان به تهران . یادمه آقا مصطفی از آموزش که می آمدیم ، تازه می رفت تو صف اونا تا تمرین دو کنه که ما می گفتیم آقا مصطفی چقدر انرژی داره . بله از همون موقع معلوم بود که اون آسمانیه .


منبع :محفل شهدا

خدا شهيدم كن!

برچسب‌ها: كميل صفري تبار, خاطره ا


دوشنبه سی ام آبان 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

شهیدان...

به نام خدا

شهیدان محمد محرابی پناه ، مصطفی کمیل صفری و علی بریهی .




روحشان شاد تر و راهشان پر رهرو تر


برچسب‌ها: شهيد علي بريهي, صابرين, پاسدار, نسل سوم, خاطرات, محمد


جمعه بیست و نهم مهر 1390
م : پاسدار شهید مصطفی (کمیل)صفری تبار ن : همسفر

مختصری از زندگینامه و خاطرات پاسدار شهید مصطفی (کمیل) صفری تبار


 بسم الله الرحمن الرحیم  « ولا تحسبَنَّ الذینَ قُتِلوا فی سبیل اللهِ أمواتاً بَل أحیاءٌ عندَ ربِّهِم یُرزَقون »

 « گمان مبرید، آنانی که در راه خدا به شهادت رسیدند، مرده اند بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.»

و  شهید مطهری می فرماید:

« هیچوقت خون شهید هَدر نمی رود، خون شهید به زمین نمی ریزد، خون شهید هر قطره اش، تبدیل به صدها قطره و هزاران قطره، بلکه به دریایی از خون می گردد و در پیکر اجتماع وارد می شود. شهادت، تزریق خون است به پیکر اجتماع، این شهداء هستند که به پیکر اجتماع و در رگهای اجتماع- خاصّه اجتماعاتی که دچار کم خونی هستند- خون جدید وارد می کنند.»

تقدیم به خودش؛

شهید سرافراز، پاسدار رشید اسلام، برادر مصطفی (کمیل) صفری تبار بیشه فرزند اسماعیل به تاریخ 9/3/1367 شمسی برابر با 14 شوال 1408 قمری « مصادف با شب هفت شهید » در روستای بیشه سر از توابع شهرستان بابل از یک خانوادة مذهبی، دیده به جهان گشود، او در گرماگرم تابستان پا به عرصةی وجود نهاد تا اندکی از شدّت آن بکاهد و با حضورگرم و لطیفش، زحمات پدر، مادر، بستگانِ خسته از کار روزانةی کشاورزی را جبران نماید، کودک وارد مرحلةی جدیدی از زندگی گردید، مراسم سنّتی نامگذاری نیز برقرار شد، در گوش راست او أذان و در گوش چپش اقامه گفتند تا پای بندی اش به اسلام و مسلمین تثبیت گردد، پدر بخوبی می دانست که یکی از حقوق فرزندان بر  پدر و مادر، انتخاب نام نیک برای آنان است، این بود که پدر به یادِ روزهای دفاعِ مقدّس و علاقه مندی به گروه های چریکی و جنگ های نامنظم دکتر شهید مصطفی چمران، و هم بیاد دعای کمیل، فرزندش را در شناسنامه به مصطفی و در گفتار کمیل نام گذاری می کند تا هم به دعای کمیل شب های جمعه برسد و هم در آیندةی نزدیک ضمن شرکت در جنگ های چریکی، مصطفی و برگزیدة خدا شود.

 درچشم به هم زدنی کودک به هفت سالگی می رسد و در مدرسه بهشت آیین، آئینِ دلدادگی می آموزد، و سپس در کلاس راهنمایی شهدای بیشه سر، خیلی زود نکته به نکته راه و رسم عملی سرداران و 32 تن از گلواژه های علوی بیشه سر را سرلوحة زندگی خویش قرار می دهد بطوریکه حاضران، بویژه معلّمین بومی، شهادت خواهند داد که از میان بچه ها او از جنس دیگری بود.


در دبیرستان شهید مطهری بابل بنا به اذعان مدیر و دبیران، در اخلاق، رفتار، کردار و دانش اندوزی گوی سبقت را از دیگران ربوده است و سرآمد دیگران گردید و تابستان 84 در رشته علوم تجربی فارغ التحصیل و به مرحله پیش دانشگاهی امام حسین (ع) رسید. علاوه بر آن موفّق به أخذ دیپلم در رشتة کامپیوتر ICDL هم می گردد. او زیرک تر از آن بود که در این مرحله توقف کند، حتّی قبولی در رشتة مهندسی شیمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساری و آمل نیز او را اقناع نکرد، بلکه با عنایت شهداء، همةی اینها را  همچون پلی، پشت سر گذاشت تا طبق تعهدی که با شهداء و خدای شهداء بسته بود به دانشگاه اصلی خود یعنی؛ دانشگاه امام حسین (ع) برسد تا فقط از آن دانشگاه با درجة شهادت، فارغ التحصیل گردد.   

ایشان علاوه بر داشتن کارت شناسایی عضویّت فعّال بسیح در تیرماه 84 دورة آموزش تکمیلی گردان های عاشوراء طیّ کرده وگواهینامة مذکور را دریافت می کند و همان سال با شرکت در رزمایش صحرایی یاوران حضرت مهدی(عج) از سوی فرماندهی وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بابل تقدیرنامه می گیرد.

متناسب با هدفی که داشت به رشد معنوی و پرورش روحی، بیش از پیش أهمیّت می داد، شرکت در بسیج، هیأت مذهبی، نماز جمعه و جماعات، إحیاء گرفتن تا به صبح  در شب های قدر ماه مبارک رمضان در آستان مقدّس امام زاده قاسم(ع) بابل از جمله کارهای ضروری و همیشگی او بوده است، او می دانست که شرکت در نماز جماعتِ اوّل وقت، آن هم درصف های جلویی، چه ثوابِ عُظمایی دارد، روی این اصل بود که در میان تعجّب همگان، هر وقت به نماز جماعت در مسجدالنبیّ (ص) تشریف می آوردند، صفوف نیمه منظم نمازگزاران را می شکافتند تا به صف اوّل یا دوّمی می رسیدند و با گفتنِ تکبیرة الإحرام از ماسِوی الله می بریدند و به یگانةی هستی می رسیدند.

زمان برای  سربازی او فرا می رسد و تلاشش برای خدمت در سپاه بی نتیجه ماند، بنابر این برای خدمت وظیفه به لشکر30 پیاده گرگان ملحق شد، ضمن اینکه همزمان برای جذب رسمی در سپاه نام نویسی کرده بود، هنوز 2 ماهی از آموزش نظامی او طیّ نگردید که نامةی جذب او در سپاه پاسداران بدستش رسید، با خوشحالی أمّا با گرفتنِ إمضاهای متعدد از فرماندهان مافوق، بسختی از لشکر 30 گرگان تسویه حساب می گیرد و به علت قبولی درسپاه پاسداران از کسوت سربازی مرخص و برای ادامة آموزش بعنوان سرباز گمنام امام زمان (عج) بالآخره دراسفند ماه 86 وارد دانشگاه امام حسین (ع) گشته تا اینکه پس از دو سال تلاش وصف ناشدنی در بهمن ماه 88 از دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین(ع) با معدل 30/17 فارغ التحصیل می گردد.

آقا کمیل بقدری از سلامت نفس و امانت داری برخوردار است که مطابق دستنوشتةی موجود از شهید، ایشان در تاریخ 8/8/87 به ساعت 50/11 صبح پوشةای حاوی اطلاعات مهم و محرمانه کارکنان را در محوطه دانشگاه امام حسین(ع) می یابد، بی درنگ با حفاظت اطلاعات دانشگاه مکاتبه کرده و آن را جهت بررسی و اقدامات لازم به مسئول مربوطه تحویل می دهد تا خدای نکرده مورد سوء استفاده دشمنان قرار نگیرد.

 آقا کمیل داوطلبانه دو فروردین و تعطیلات عید سال های87 و88 دورة دانشجویی را در غالب طرح سازندگی بسیج، اردوی جهادی به مناطق محروم کشور از جمله کرمان و چهار و محال و بختیاری  می روند و   ماجرای شکسته شدن مچ دست راست ایشان در یکی از این اردوهای جهادی بماند. همچنین در خرداد سال 87 با پای پیاده از اصفهان به مرقد مطهّر حضرت امام راحل آمده و در مراسم نوزدهمین سالگرد ارتحال ملکوتی آن سفر کرده شرکت نمودند. 

وجودِ ده ها تقدیرنامه از فرماندهان، در رده های مختلف در پروندة پرسنلی ایشان، اوّلاً نشان از لیاقت و شایستگی، ثانیاً مبیِّنِ عشق، علاقه و ایمان آقا کمیل به هدف والایش می باشد. و هنوز نمی دانیم که آقاکمیل چه خدمتی برای معلولین ذهنی نوشیروانی بابل انجام داده است که اصل تقدیر نامه رییس مرکز خیریه نگهداری معلولین در پروندة اش موجود است.

 مادرش می گوید: به محض اینکه اوّلین حقوقش را سپاه گرفت دو دفترچه پس انداز برای خودش باز کرد، یکی مربوط به حقوق و مزایا، دیگری مربوط به هدایا؛ چرا که می گفت: « طبق فتوای مقام معظّم رهبری، هدیه خمس ندارد» برای خودش، سال خمسی تعیین کرد تا اگر مازاد بر هزینه سالیانه، چیزی در حسابش مانده باشد، خُمس آنرا بدهد و یکسال مقداری پول به مستمندان داده بود و با خوشحالی می گفت: امسال خمس داده ام.

او در بهمن ماه سال 89 ازدواج می کند و همسرش پیرامون خصوصیّت اخلاقی اش می گوید: « ایشان بقدری از  اخلاص، غیرت و تقوا برخوردار بود که شاید اگر به شهادت نمی رسید، شناخته نمی شد و  هیچکس از آن همه محاسن اخلاقی او با خبر نمی شد. او موقع خواستگاری از من پرسید: ممکنه من یه روزی به شهادت برسم! شما با این موضوع مخالفتی ندارین؟ و می توانی با آن کنار بیآیی؟! من چیزی نگفتم، فقط نگاهش کردم: دوباره پرسیدند و من گفتم : نه مخالفتی ندارم؛ از همانجا فهمیدم که او از جنس زمینی ها نیست!»

 او عادت داشت نماز را با غم و اندوه بخواند و سرش را کج بگیرد و حتّی در نماز از خوف الهی گریه می کرد، وقتی که به او می گفتیم: شما باید خوشحال باشی که نماز می خوانی و با خدا راز و نیاز می کنی! چرا اینجوری نماز می خوانی؟! می گفت: « ببین؛ رهبرِ ما هم با مظلومیّت نماز می خونه« او می گفت: همسرم!  بدان که نمازِ ما در برابر این همه نعمت هایی که خالق یکتا به ما ارزانی داشته است، حدّأقلِّ سپاسگزاری است و از اینکه نمی توانم آنگونه که شایستة خداوند است او را عبادت کنم خوف دارم.

بی دلیل نبوده است که به همرزمانش می گفت: « من سی و سومین شهید روستای بیشه سر هستم»  چرا که آخرین سفارش او به اطرافیان، این بود که برای شهادتش دعا کنند، و به همه سفارش می کرد تا در قنوت نمازشان، دعای فرج بخوانند و شهادت او را از خدا بخواهند و می گفت: هرکس در نمازش دعای فرج بخواند، دعایش مستجاب خواهد شد.

خانواده اش می گویند: آقا کمیل، عاشق شهدا بود، هر وقت دلش می گرفت، به مزار شهداء می رفت و با آنان درد و دل می کرد، اگه یه بی حجابی را می دید، شدیداً ناراحت می شد و می گفت: « دوست دارم بهشون بگم و أمر به معروف و نهی از منکر کنم و معتقد بود که این وظیفه همه است. هیچوقت از گفتن یا حسین(ع) و یا زهراء(س) سیر نمی شد و هر وقت یا زهراء می گفت، اشک از چشمانش جاری می شد. سعی می کرد جلوی حاضران گریه نکند، هر وقت بغض می کرد به اطاق دیگری می رفت و برای خودش مدّاحی می گذاشت و به تنهایی گریه می کرد، وقتی بیرون می آمد چشمانش قرمز و پف کرده بود.

آقا کمیل در مصاحبه بجا مانده از خودش می گوید: « گرچه به کمتر از شهادت راضی نیستم؛ ولی از خدا می خواهم که اگر شهید نشدم، أجر شهید را به من بدهد.»

او بخوبی تفسیر آیة شریفة « إنّ اللهَ معَ الصابرین» را فهمیده بود و سعی می کرد در زندگی اش آن را بکار بگیرد تا در همه حال خدا را با خود داشته باشد، او باتّفاق چند نفر از دوستانش، یالاترین جایگاه خدمتی را، در یگانِ ویژة صابرین می بینند، گرچه سعی داشت، ثبت نام در یگانِ ویژة صابرین را از خانودة اش مخفی نگهدارد و یا اینکه خدمت در آن را سَهل و آسان معرفی نماید، أمّا برای رسیدن به آن، بسیار تلاش کرد؛ و تمامی مقدّماتش را فراهم نمود، و او می دانست که خدمت در یگانِ ویژة صابرین، علاوه بر قدرت معنوی به قدرت جسمی هم احتیاج دارد، آقا کمیل برای جبران آن علاوه بر طیّ دوره های آموزش تکاوری و چتربازی به ورزش های رزمی روی آورد و در این رشته خیلی زود سرآمد شده و مطابق اسناد موجود دو مرتبه موفق به أخذ مدال طلا و نقره در جشنواره فرهنگی، ورزشی دانشجویان گردید. بهر حال پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه امام حسین، بسختی از پادگان آموزشی المهدی وابسته به تهران، تسویه حساب خدمتی می گیرد و خود را به یگانِ ویژة صابرین می رساند.  و بقیّة ماجرا.....شاید وقتی دیگر.

برای پی بردن به دیدگاه ایشان به مقولةی شهید و شهادت و شدّت علاقة او و دوستانش به جهاد در راه خدا، توجه خوانندگان عزیز را به مصاحبه مستند موجود آقا کمیل جلب می نمایم.  

         (جهت شادی ارواح طیّبة شهداء بویژه پاسدار شهید آقا کمیل صفری تبار بیشه صلوات)

                                تهیّه و تنطیم: حسین   ابراهیمی نتاج بیشه (20/6/1390)

برای دریافت مصاحبه ی تصویری از شهید مصطفی صفری تبار  و اطلاعات بیشتر از شهید به ادرس وبلاگ منبع بروید

                                                                            منبع:1وبلاگ محفل شهدا

                                                                           2:هیئت محبان الزهرا بسیج بیشه سر


برچسب‌ها: شهيد كميل, مصطفي, صفري, زندگينامه, صابرين, شهدا, نسل سوم, عكس